الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
592
الغدير ( فارسى )
كردهاند . علاوه بر اين ، بزرگان اهل لغت كه قولشان سنديت دارد و « أولى » را از معانى « مولى » ذكر نمودهاند ، قصدشان اين نبوده كه « أولى » معناى وصفى « مولى » است تا مورد مناقشه واقع شود به اينكه معناى تفضيل از مفاد مولى خارج و افزون بر آن است و در نتيجه ، نمىتواند مولى با اولى يكى باشد ، بلكه مقصود آنان اين است كه « مولى » اسم است براى « اولى » ؛ بنابراين ، ديگر دستاويزى وجود ندارد كه نيروى تشخيص و نظر اهل لغت را ضعيف سازد . به فرض اينكه رازى و همفكران او بر نظير اين استعمال در غير مولى واقف و آگاه نشدند ، اين عدم وقوف با اين همه نصوص كه ملاحظه كرديد ، مستلزم آن نيست كه از اصل آن را انكار نمايند . چه بسا در لغت عرب واژههايى را مىيابيم كه كاربردى خاص دارند ، مانند كلمهء « عجاف » كه جمع « أعجف » است و جمع « أفعل » طبق قاعده هيچگاه بر وزن « فعال » نيامده ، مگر در اين كلمهء خاص ، چنان كه جوهرى در صحاح به آن تصريح كرده است . رازى در تفسيرش و سيوطى نيز به اين امر تصريح كردهاند « 1 » و در قرآن كريم چنين آمده است : وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ . . . « 2 » ، و از همين ماده است شعر عرب در مدح سيّد مضر ، هاشم بن عبد مناف : عمر و العلى هشم الثريد لقومه * و رجال مكّة مسنتون عجاف « 3 » قواعد استثنايى از اين گونه بسيار است كه در اينجا به ذكر چند نمونه بسنده مىكنيم : 1 - فعل مضاعف و متعدّى مفتوح العين كه بر وزن فعلت باشد ، مضارع آن مضموم العين است ، مثل رددت و عددت ، مگر سه فعل كه عين الفعل مضارع آنها مضموم و مكسور آمده است . اين سه عبارتند از : شدّ ، نمّ و علّ ، و بعضى بثّ را بر آنها
--> ( 1 ) . المزهر : 2 / 63 . ( 2 ) . يوسف 12 / 43 : پادشاه گفت : من در خواب هفت گاو فربه ديدم كه هفت گاو لاغر آنها را مىخورند . ( 3 ) . ترجمهء بيت عمرو بزرگ ، هاشم تريت تهيه براى قوم خود كرد ، در حالى كه اهل مكه به قحطى گرفتار آمده و لاغر شده بودند .